فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

50

كليات ( فارسى )

شوق غالب شد ، حال شيخ دگرگون گشت ، كتاب‌ها را دور انداخت ، از تفسير كبير « 1 » نسيان كثير حاصل شد ، نحو را محو كرد ، اشارات « 2 » را فشارات خواند ، معالم التنزيل « 3 » اسرار التأويل نمود ، حاوى « 4 » حل ساخت ، جامع الدقائق « 5 » لامع الحقائق گشت ، روضة المنجمين « 6 » نزهة العاشقين بار داد ، زبان قال بلسان حال مبدل گشت ، ذو فنون مجنون شد ، حاصل الحال بعد المقال مجردوار در عقب اصحاب روان شد . دو ميل راه برفت ، بديشان رسيد و اين غزل آغاز كرد ، بيت : پسرا ، ره قلندر بزن ار حريف مايى * كه دراز و دور ديدم سر كوى پارسايى قلندران ، چون او را بديدند ، خرمىها كردند ، در حال او را بنشاندند و موى ابروى او فروتراشيدند و همرنگ خود ساختند و شيخ فخر الدين در صحبت قلندران طوف كنان عراق عجم را زير قدم آورد . پس با همين دوستان عزم هندوستان كرد . چون به شهر ملتان رسيدند ، بخانقاه سلطان المحققين مولانا بهاء الدين زكريا ملتانى نزول كردند و بشرف دست‌بوس شيخ مشرف گشتند . مولانا بهاء الدين در آن جمع نظر كرد ، شيخ فخر الدين عراقى را آشنا ديد ، با شيخ عماد الدين كه مقرب او بود گفت : « درين جوان استعداد تام يافتم ، او را اينجا مىبايد بود » . شيخ فخر الدين اصحاب را گفت : « بر مثال مغناطيس كه آهن را جذب كند شيخ مرا مقيد خواهد كرد ، ازين مقام زودتر مىبايد رفت » . از آنجا روانه شدند به طرف « دلى » و مدتى در آنجا مقام كردند و شيخ فخر الدين با عشق پسر بسر همىبرد و سنك جفا از قلندران مىخورد ، تا از آن مقام ملول گشتند و عزم به طرف « سومنات » كردند . پنج روز راه قطع كردند ، روز ششم توفان باد غلبه كرد و ايشان را از همديگر متفرق گردانيد . هر يك به طرفى افتادند ، شيخ فخر الدين با شخصى ديگر

--> ( 1 ) از امام فخر الدين رازى ( 2 ) كتاب معروف ابن سينا در حكمت ( 3 ) كتاب تفسير محيى السنة ابو محمد حسن بن مسعود فراء بغوى شافعى درگذشته در 516 ( 4 ) كتاب معروف محمد بن زكريا رازى در طب ( 5 ) جامع الدقائق فى كشف الحقائق در منطق از علامه نجم الدين ابو الحسن على بن عمر كاتبى متوفى در 650 ( 6 ) كتاب معروفى در نجوم به فارسى از شهمردان بن ابو الخير رازى